کتاب همدلی با بیماران رو به مرگ

اثر الیزابت کوبلر راس از انتشارات نشانه - مترجم: مژگان جهانگیر-دهه 1960

كتاب «همدلي با بيماران رو به مرگ» اليزابت كوبلر راس، آداب اقتدارگرايانه و تعصب‌آميز را به چالش مي‌كشد. در دوره‌اي كه اهل حرفه پزشكي از بيماري‌هاي پيشرفته در لفافه و با اگر و مگر حرف مي‌زدند، دكتر راس نه تنها با بيماران درباره بيماري آن‌ها صحبت مي‌كرد، بلكه به طور اصولي و به دقت حرف‌هاي آن‌ها را گوش مي‌داد


خرید کتاب همدلی با بیماران رو به مرگ
جستجوی کتاب همدلی با بیماران رو به مرگ در گودریدز

معرفی کتاب همدلی با بیماران رو به مرگ از نگاه کاربران
افرادی که برای ماندن در کنار بیمار رو به مرگ از قدرت و عشقی آنچنانی برخوردار باشند، در این لحظه، لحظه‌ای که سکوت از واژگان درمی‌گذرد خواهند دید که واقعه نه ترسناک است و نه دردناک، بلکه فقط توقف آرام کارکرد جسم آدمی‌ست. تماشای مرگ یک انسان، آدمی را به یاد شهاب ثاقب می‌اندازد، یکی از میلیون‌ها نقطه‌ی نورانیِ نشسته در دلِ آسمان پهناور که لحظه‌ای مختصر شعله می‌کشد و دمی بعد در شب بی‌نهایت فرو می‌رود

درباره‌ی کتاب

خود را بگذارید جای دانشجوی رشته پزشکی، پرستاری، مددکاری یا حتی الهیات عملی که روزی الزاما با بیمار بدحالی که مرگش نزدیک است روبرو خواهد شد. در ابتدای کار باید چگونه لاعلاج بودن بیماری فرد را به او اطلاع داد؟ واکنش شما در روزهای پایانی زندگی فرد باید چگونه باشد؟ یا نه، نیازی نیست حتما دانشجو یا پژوهشگر باشید، خود را بگذارید جای فردی که خدای نکرده یکی از نزدیکانش به بیماری خطرناکی دچار شده است. رفتار شما با بیمارتان چگونه خواهد بود؟ چگونه درباره‌ی نگرانی‌ها و بیم‌های بیمار سر صحبت را با او باز می‌کنید؟ باز هم خدای ناکرده خود را بگذارید جای فردی که خبر بیماری و مرگ قریب‌الوقوعش را به او داده‌اند. واکنش شما چیست و چگونه برای مردن آماده می‌شوید؟ با خواندن این کتاب احتمالا پاسخ خود را خواهید گرفت، اما این همه‌ی ماجرای کتاب نیست
دکتر راس در این کتاب پژوهش‌های خود و گروهش را به عنوان درمانگران بیماران رو به مرگ شرح می‌دهد. به این ترتیب که بیمار بدحال، با آگاهی و رضایت خود به اتاق مصاحبه آینه‌دار آورده می‌شوند و بجز دکتر راس یک کشیش هم بیمار را در گفتگو همراهی می‌کند. گروهی پنجاه نفره از دانشجویان و پژوهشگران هم در اتاق دیگری پشت آسنه نظاره‌گر گفتگو هستند. بیمار در این شرایط فرصت پیدا می‌کند تا افکار خود را بیان کرده و اضطراب، ترس و خشمی را که عموما به‌خاطر ملاحظه‌ی خانواده و سوءرفتار احتمالی پرسنل بیمارستان پنهان کرده، بروز دهد. بیمار بعد از پایان جلسه (که عموما به یک جلسه هم محدود نشده) با آرامش بیشتر به اتاقش بازمی‌گردد و در بیشتر موارد با دلی باز آماده‌ی رویارویی با مرگ می‌شود. اما عمده‌ی فایده‌ی این مصاحبه‌ها برای بیماران بدحال آینده‌ست. پژوهش‌های این‌چنینی دکتر راس باعث شد تا در محافل آکادمیک به چگونگی رفتار با بیمار بدحال بیشتر و دقیق‌تر پرداخته شود و در محیطهای بیمارستانی نیز منجر به برگزاری جلسات آموزشی‌ای شد که به پزشکان، پرستاران، مددکاران و روان‌درمان‌گران می‌آموزد چگونه نیاز‌های یک بیمار قطع امید شده را شناسایی و برآورده کنند تا مرگ او با عزت و آرامش قلبی همراه باشد
در خلال مصاحبه‌های این کتاب، دکتر راس نظریه‌ی پنج مرحله‌ای انکار- خشم - چانه‌زنی - ناامیدی - پذیرش را تبیین می‌کند و برای فهم هر مورد چند مثال مفصل هم می‌آورد و از این رو در این کتاب با مفاهیم انتزاهی کمتر روبرو می‌شوید و تمام مطالب کتاب کاملا برای خواننده - در هر جایگاهی که باشد - کاربردی‌ست

در کتاب @سوزان سانتاگ در جدال با مرگ@ فرزند سانتاگ در موقعیت خویشاوند نزدیکِ بیمارِ رو به مرگ، سوالی را مطرح می‌کند که به‌تجربه بارها با آن روبرو شدم و قطعا در ایران امروز هم خانواده‌ی بیماران کم و بیش با آن درگیر هستند: تا چه میزانی باید در مورد پیشرفت بیماری به فرد بیمار اطلاع داد؟ آیا باید به طور کل بیماری را انکار کرد، یا آنکه صراحتا همه چیز را به او گفت؟ آیا در حالی که پزشک به‌طور کامل از بیمار قطع امید کرده، باید روزنه‌های امید را برای او بست یا اینکه کورسوی امیدی باقی گذاشت؟ کدام یک اخلاقی‌ست و کدام یک به نفع بیمار؟
دکتر راس پاسخ می‌دهد که اکثر بیماران حتی بدون نیاز به صحبت از وخامت اوضاع با خبر‌ می‌شوند و نزدیک شدن مرگ را حس می‌کنند، اما در هر صورت بهتر است تا حد ممکن بیمار را بدون ناامید کردن، از وخامت اوضاع و خطری که تهدیدش می‌کند مطلع کرد تا هم به کارهای نیمه تمام خود بپردازد و هم از جنبه‌ی روحی آماده‌ی شرایط سخت‌تر شود. تجربه‌های او حاکی از این است که اکثر بیماران از آنچه ورای نقاب خوشحال و خندان خانواده‌ها می‌گذرد خبر دارند و بیمار نیز اغلب به دلیل انکار خانواده علی‌رغم نیاز ضروری‌اش تمایلی به صحبت درباره‌ی این موضوع ندارد. در حالی که صحبت درباره‌ی ناامیدی‌ها و ترس‌ها و حتی مرگ باعث سبک شدن بار سنگین بیمار و آسودگی بیشتر او می‌شود و کار خانواده را هم برای پذیرش فقدان او بعد از مرگش راحت‌تر می‌کند. راس ثابت می‎کند که صحبت نکردن درباره‌ی این موضوع بیش از آنکه بخاطر بیمار باشد، بخاطر ترس و انکار پزشک یا خانواده‌ی اوست

نکته‌ی آخر اینکه تعدادی از دانشجویان و پژوهشگران حتی طاقت یکی از این مصاحبه‌ها را هم نداشتند و جلسه را به طور نیمه‌کاره رها می‌کردند. این موضوع درباره‌ی کتاب هم صدق می‌کند و علی‌رغم بکر بودن موضوع و هیجان انگیز بودن تجربه‌ها، مطالب گاهی آزاردهنده و طاقت فرسا می‌شود و به پایان رساندن کتاب ممکن است تحمل طولانی‌ای بخواهد. اما من تصور می‌کنم خواندن این کتاب برای بسیاری یک امر ضروری باشد، زیرا ما هیچگاه نمی‌توانیم پیش از تجربه کردن بیماری و مرگ خودمان با حقیقت آن روبرو شویم و مرگ از این رو رازآلود بودن خود را هیچ‌گاه از دست نمی‌دهد، ولی شاید بتوانیم از رهگذر این مصاحبه‌ها اندک مکاشفه‌ای داشته باشیم تا برای آن روز که نوبت خودمان رسید آماده‌تر باشیم

درباره‌ی ترجمه‌ی کتاب و نسخه‌های فارسی دیگر

امتیاز به ترجمه: دو
کتاب ترجمه‌ی روان و خودمانی‌ای دارد و آنطور که مترجم گرامی هم در مقدمه توضیح داده، تا جایی که امکان داشته دست به ایرانی‌سازی ترجمه زده است. من در ابتدا زبان ترجمه را پسندیدم و با توجه به مقدمه‌ی استاد ع. پاشایی بر این نسخه از کتاب، توقع ترجمه‌ای دقیق و وفادارانه به متن داشتم. اما بعد از مقایسه‌ی متن اصلی و ترجمه در چند مورد آزرده شدم و چنین نتیجه گرفتم که این ترجمه بیش از حد غیردقیق و عامیانه‌ ست. در ادامه به چند نمونه از اشکالات ترجمه اشاره می‌کنم

(view spoiler)[
اول مترجم در بسیاری از مصاحبه‌ها دست به خلاصه‌سازی زده و در این راستا بعضی از قسمت‌ها بطور کامل از ترجمه حذف شده

در صفحه‌ی 226، قسمتی از مصاحبه (در حدود 6 سطر) به طور کامل حذف شده
STUDENT: Your daughter told us he had been a missionary in S. and you’re very active in church work. This was part of the reason for the deep religious background. What was the nature of his missionary work? Why isn’t he still in it?
MOTHER: Well, he was a Mormon. And they always paid all his funds, paid all his benefits and everything, and so when we were first married, I went along to church for about a year. Then he started going with me and for seventeen years he went every Sunday with me and the children. About four or five years ago he joined our church and has been a worker—has been in it all that time.

در صفحه‌ی 103 حین ایرانی‌سازی ترجمه، قسمت مهمی از متن اصلی ترجمه نشده
Our initial reaction to sad people is usually to try to cheer them up, to tell them not to look at things so grimly or so hopelessly. We encourage them to look at the bright side of life, at all the colorful, positive things around them. This is often an expression of our own needs, our own inability to tolerate a long face over any extended period of time

ترجمه‌ی خانم جهانگیر: در برخورد با آدم‌های غمگین، معمولا تلاش می‌کنیم آن‌ها را سرحال بیاوریم و چون نمی‌توانیم سگرمه‌های درهمشان را تحمل کنیم، ازآن‌ها می‌خواهیم نیمه‌ی پر لیوان و جنبه‌های مثبت زندگی را ببینند

دوم: من متن اصلی را مطالعه نکردم و صرفا بصورت موردی بعضی جاها به آن سرک کشیدم که در همین چند مورد، یکی دو اشکال در ترجمه‌ی اصطلاحت هم پیدا کردم
در صفحه‌ی 230
Sundy School Work
ترجمه‌ی مترجم: درس
ترجمه‌ی صحیح: فعالیت کلاس‌های مذهبی که در کلیسا برگزار می‌شود
و این مورد
she thinks they are going to fix me up in here!
ترجمه‌ی خانم جهانگیر: او فکر می‌کنه که دکترها بی‌خودی می‌خوان اینجا نگهم دارند
ترجمه‌ی صحیح: او فکر می‌کند که دکترها می‌خواهند اینجا سلامت را به من برگردانند

سوم: ایرانی‌سازی مدنظر مترجم هم به‌خوبی صورت نگرفته و در بعضی قسمت‌ها مترجم تلاشی برای رسا کردن ترجمه نکرده، مثلا در یکی از مصاحبه‌ها که بیمار از شرایطش بعد از رادیوگرافی روده‌ی بزرگ شکایت دارد، در نسخه‌ی فارسی نوشته شده: مجبوری بشینی روی صندلی ولی رغبت نمی‌کنی چون می‌دونی وقتی بلند شی صندلی پر از گچ سفیده

Then you are supposed to sit in a chair and you just don’t have any desire to sit in that chair. You know it’s going to be a mass of white chalk when you get up, and it’s an uncomfortable situation.

خواننده‌ ممکن است آنقدر از آزمایش‌های پزشکی مطلع نباشد و متوجه نشود که چرا صندلی باید پر از گچ شود. (در رادیوگرافی روده بزرگ محلولی از باریم سولفات از مقعد به روده فرستاده می‌شود و بیمار بعد از اتمام عکس‌بردای، دچار ممکن است به طور بی اختیار دچار برون‌روی مایعات از بدنش شود)
(hide spoiler)]


در نهایت با این اوصاف، به دلیل ترجمه‌ی دقیق‌تر و قیمت کمتر (حدودا نصف)، ترجمه‌ی آقای بهرامی/ انتشارات رشد تحت عنوان @پایان راه: پیرامون مرگ و مردن@ را توصیه می‌کنم

مشاهده لینک اصلی
در قدح آب نورانی است آب دریا اما تار است
حقیقت کوچک را واژگانی است روشن
حقیقت بزرگ را اما سکوتی بزرگ است

مشاهده لینک اصلی
کتاب های مرتبط با - کتاب همدلی با بیماران رو به مرگ


 کتاب ایوان واسیلویچ
 کتاب هر بیست دقیقه
 کتاب سرایدار و زبان کوهستانی
 کتاب شکوفه های ارغوان و شراب نیمروز
 کتاب استونر
 کتاب کشتن مرغ مینا