کتاب صد سال تنهایی

اثر گابریل گارسیا مارکز از انتشارات کتاب سرای نیک - مترجم: کاوه میرعباسی-دهه 1960

گابریل گارسیا مارکز، در رمان «صد سال تنهایی» به شرح زندگی شش نسل خانواده «بوئندیا» میپردازد که نسل نخستین از آنها در دهکده ای به نام «ماکوندو» ساکن میشود. داستان از زبان سوم شخص حکایت میشود. طی مدت یک قرن تنهایی پنج نسل دیگر از بوئندیاها به وجود می آیند و حوادث سرنوشت ساز ورود کولیها به دهکده، و تبادل کالا با ساکنین آن، رخ دادن جنگ داخلی و ورود خارجی ها برای تولید انبوه موز را می بینند. شخصیت های مهم رمان عبارتند از: «خوزه آرکادیو بوئندیا» که نخستین مردی ست که به سرزمینی وارد شده که بعدها ماکوندو نام میگیرد. زن او به نام «اورسولا» که در طی حیات خود اداره کردن خانواده را با تحمیل مقررات خود به بچه ها عهده دار میشود، و تولد چندین نسل را به چشم میبیند


خرید کتاب صد سال تنهایی
جستجوی کتاب صد سال تنهایی در گودریدز

معرفی کتاب صد سال تنهایی از نگاه کاربران
@ این آخرین چیزی بود که از گذشته گذشت که نابودی آن اتفاق نیافتاده بود، زیرا هنوز در فرایند نابودی بوده است، خود را از داخل درمی آورد، هر لحظه پایان می یابد، اما پایان دادن به پایان دادن به آن نیست. @ پس از خواندن کتاب های هری پاتر که به معنای واقعی کلمه من فکر کردم دور بود، فکر کردم که هیچ چیز، هیچ خلقت داستانی، می تواند از دنیای جادویی جادوگری و جادوگری، دنیای قدرتمند که رائولین ایجاد کرد ... اما بوی غلط شد! یک صد سال تنهایی یکی از شگفتی های واقعی از ادبیات مدرن. درست همانطور که José © Arcadio Buendía توانا بود توسط ترفندها و اختراع کولی ها جذاب بود، بنابراین من با زبان جادویی Gabriel GarcÃa MÃrquec بودم. در حال حاضر، با پایان دادن به این کتاب فوق العاده، و نشستن در اینجا برای نوشتن یک بررسی است که عدالت را به این کتاب، که موفق خواهد شد حتی کمی از عشق بیش از حد من را برای شهر فوق العاده، مرموز و فوق العاده زنده Macondo و نژاد که محکوم به یک صد سال تنهایی، من خودم را با واژه های مناسب برای گفتن آنچه که می خواهم در مورد این کتاب بگویم، درست مانند احساسات نوستالژی از سرهنگی نادیده گرفتم. من خودم را با تصاویر باورنکردنی، خاطرات، صداها و احساسات ماکوندو، مانند پروانه های زرد موریسویو بابلیونی، محاصره می کنم. قلب من با تاریخ کامل و غیرقابل قبول مسابقه ای که با ژانوس افسانه ای Arcadio BuendÃa و نایب قهرمانش بهتر از اوسروسا ایگواران، که در یک جریان فوق العاده ای از تنهایی، روشنایی، روشن بینی، نوستالژی و یک رکود غمانگیز سرنوشت بی عیب و نقص، که با سرهنگ که با 32 جنگ داخلی مواجه شد، با برادرش که در سراسر جهان شصت و پنج بار بوده است، حماسه نابالغ حماسی خود را از قرن تنهایی ... و برای اولین بار در زندگی من به فهم و درك اصطلاحی كه بارها و بارها شنیده ام و به نظر می رسد، Realism جادویی! من فقط آن را تجربه کردم! با توجه به شگفت انگیز و آشکار، جزئیات فوق العاده پیچیده و زنده، و تخیل بی نظیر، ماورکز، رویای نویسنده به نظر من به نظر من است. به خلاصه افکار من در مورد این کتاب MAGIC! 450 صفحه از جادوی خالص. اگر شما آن را بخوانید، با تمام قلب من توصیه می کنم که آن را در اسرع وقت بخوانید.

مشاهده لینک اصلی
... پیشگویی می تواند در ابتدا گیج کننده باشد ... تکرار نامها باعث می شود که به دنبال آن بگردیم که چه کسی است .... با این حال، این یک تجربه خواندن است مانند هیچ .... @ mysterious \u0026 amp؛ رئالیسم جادویی @ ... رمان کمیک هنوز در معرض غم و اندوه، غم و خستگی غم انگیز قوی است .... شخصیت های مردانه سکسی پرشور هستند و پر از جاه طلبی - ... اکثر شخصیت های زن دارای حس مشترک، عزم و عاشقانه پرشور ... هر دو جنس به نظر نمی رسد مربوط به دنیای خارج از شهر آنها در ...... رمان 100 سال است. ... این یک رمان تاریخی بزرگ آمریکای لاتین است - حماسه چند لایه خانواده Buendia. آن را در واقعیت ریشه دارد - توسعه کلمبیا از زمان مستقل از اسپانیا در قرن 19th. این نه تنها یک داستان در مورد این خانواده است بلکه تکامل جامعه از هیچ چیز به گروه های اجتماعی و خانوادگی - همانطور که شهر خودش همان شخصیت اصلی خانواده است. ما شاهد توسعه دین از داستان های پری و سحر و جادو هستیم که امروز به دنیای مدرن تر حرکت می کنیم .... در سراسر داستان در حال تعاملی از فوق العاده و عادی است. جذابیت آن برای مشاهده سحر و جادو با خانواده و روستای Macondo که آنها پس از خروج از خانه خود در کوه ها ایجاد کردند، به دنبال اقیانوس است. آنها موفق به پیدا کردن اقیانوس - اما آنها شهر خود را در لبه باتلاق بزرگ ساخته شده .... شهر تغییر کرده است و با اختراعات جدید تبدیل شده است. @ مرد سنگین @ Jose Arcadio Buendia یک آهنربا فروخته و سپس یک تلسکوپ. این کولی ها بودند که ابتدا این اختراعات را به ارمغان آورد .... وسواس ها، تنهایی، عشق، و جنگ تم ها در سراسر ... شخصیت ها روش های مختلفی برای پوشاندن درد خود دارند: ... یک دختر می خورد، خاک ... شخصیت ها از لحاظ فیزیکی خود را قفل می کنند ... یک مرد ذهن خود را از دست می دهد و به یک درخت شاه بلوط گره خورده است ... مرد دیگری سال ها را در نوشتن بر روی کاغذزنان سپری می کند - دیگران سال ها تلاش می کنند تا آنها را رمزگشایی کنند ... شما واقعا درباره فرش های پرواز صحبت می کنید - ... در بعضی موارد این کتاب به من یادآوری می کندMidnights Children @ by Salmon Rushie. در هر دو كتاب، پروس كلامي است كه تصوير عميق بصري - فانتزي و فانتزي را به وجود مي آورد. ... پایان دادن به داستان - به نظر می رسد در مورد یادگیری، و سپس در حال حرکت است. ........ شاهکار خیره کننده!

مشاهده لینک اصلی
سالها بعد، به عنوان زیباترین دختر شهر، این کتاب را از آغوش بازش یافته و جلوه های درخشانش را به چشمانش نشان داد، فرانسیسکو رودریگز د لا کمپایا به یاد می آورد که تابستان های وحشیانه ای است که مادر بزرگش اولین بار او را بخواند . در آن زمان، او ساعت ها در زیر درخت مرجانی کوکپور در پشت پوست و خانه های برگ خود خرج می کرد، در حالی که مادربزرگش، پیلار پوپا، او را در نقاط ضعف تربیت گرامشی قرار داد. او با شكستن آرنج خود با دستهاي چرمي او را باز كرد و راهش را كه كتاب خود را نگه داشت، تنظيم كرد: آرنج بالاي موازي با بدن او، زير دستها با زاويه 45 درجه و خمش پشت سر خود است. فرانسیسكو رودریگز هرگز نمیخواهد بخاطر آنچه كه مادربزرگش هر روز صبح انجام می دهد خواندن و نگه داشتن آن را به یك نفر بكشد. تلخی او، با این حال، فراتر از مادربزرگش گسترش یافت. برای او تقریبا هر شخص دیگر در شهر را در تحقیر خاصی برگزار کرد. همانطور که فرانسیسکو معتقد بود، نوعی که برای آنانی که سزاوار آن بود، رزرو شد. این تفکر، یک کوکتل پیچیده از احساسات و خشم و عصبانیت، ناشی از استبداد فرانسیسکو و دور از خانواده اش بود. فرانسیسکو معتقد است که همه پیش می آید قبل از اینکه فرانسیسکو به سنگر برود، در حال حرکت بود، پیش از آنکه کولی ها اولین بار متوجه شدند که چشمه های گسترده در جنگل که می تواند تبدیل به شهر Lugar Agradable شود، تصور می شد. مطمئنا در خلال جهان هستی توسط خالق بزرگ خود کاشته شد و آن لعنت است که زندگی فرانسیسکو را از بین می برد و آن را زنجیره ای از علل زودگذر وقایع، که از زمان و تاریخ پیروی می کند و جهش های ژنتیکی خاصی را در میان آللهای والدینش که برای تبدیل شدن به بدبختی های خود بودند. بله، خدا یک استخوان داشت تا روح فرانسیسکو رودریگز را انتخاب کند و او قربانی تاسف آور بود که در میان حیله های خدایی مخرب و دستکاری شده بود. پیلار پاپا خودش را در آغوش گرفته بود تا از نوه اش از این مزخرفات غم انگیز دلخواه خود بکاهد. آن را با یک کمربند و تقویت واژگان آغاز کرد، Âèhermà © ticamente؟ او یک بار صبح درس خواند. چشم های فرانسیسکو به سمت زمین نگاه کرد. مادربزرگش دو نوار از کمربند چرمش را با هم مخلوط کرد. با صدای کرک شرکت و صدای سوراخ کردن مادربزرگش، چشمهای من! فرانسیسکو در مادربزرگش نگاه کرد، اشک هایی که از گوشه چشمانش بیرون می زدند. او لیستی طولانی از کلمات و قدیمی ترین فرهنگ لغت خود را در شب گذشته ارائه داده بود، اما فرانسیسکو از تکالیفش خسته شده بود. او به جای آن تصمیم گرفت که از سوراخ در دیوار پوست خود، که یکی از حیاط همسایه را نادیده گرفته بود، نگاه کرد. برای زیباترین دختر شهر در آن حیاط زندگی می کرد و فرانسیسکو او را با یک رایحه ای که در چهره اش پخش می شد تماشا می کرد، محتوا در این سرمایه گذاری فضایی. نام او Alejandra Hermosa بود و او به باغ خانواده اش تمایل داشت. او باکتری های بسیار زیادی را رشد داد که بسیاری از خواهر و برادرش را «هفت برادر و پنج خواهر» به ارمغان آورد. الجاندرا به سختی صحبت می کرد، مخصوصا زمانی که پدرش بیرون آمد تا کارش را ببیند. او فقط به دستورالعمل پدرش احترام می گذاشت و همچنان به کار خاک می پرداخت. انگشتان دستش را پس از ریختن مقدار مناسب آب که از شهر به خوبی برداشت می کرد، زمین را در اطراف ساقه گیاهان پخته می کرد. هر گاه یک گیاه شروع به تکان دادن و تیره شدن رنگ سفید سفید، رنگ زرد از یک بادمجان رسیده، او آن را به آرامی از ساقه آن برداشته و قبل از اینکه خود را تکان دهد و از بین برود. فرانسیسکو دوست داشت به تماشای شیوه مراقبت از بادمجان، با عشق و مراقبت. هرگز کار خود را با عجله انجام نداد، او با هر گونه اقدامش، با حفظ ذخایر بالادستی از بادمجان ها، برای تحویل برادر و برادرش، از هرگونه اقدام جدی سرپیچی کرد. فرانسیسکو در محاصره لحظه ای از لحظه لحظه تاسف، تنها می توانست از الجاندرا و نحوه مراقبت از بادمجان هایش فکر کند. در حالی که مادربزرگش فریاد زد و دستانش را روی میز گذاشت، فریادش فرو ریخت. او یک بار دیگر پرسید \"آیا واقعا؟\" فرانسیسکو صحبت نکرد او از او دور شد و پایین خود را به دست پیش بینی خود ارائه کرد و کمربند چرمی را در اطراف آنها گذاشت. مادربزرگش کمربند را در گونه هایش آورد. تمام بدن او از نیروی ضربه ای متزلزل شده است. کمربند هر بار گزش دلتنگی خود را ترک می کند. مهم نیست که چند کلمه فراموش شده فرانسیسکو دستکاری کرد، درد هرگز کاهش نیافت. خوشبختانه، پیلار پوپا دو بازدیدهای را در نظارت بر نوه او داشت. فرانسیسکو به چهره اش برگشت، با افتادن وزن بر روی ران خود، زمانی که او نشسته بود. کبودی در پایین آن هرگز بهبود نخواهد یافت، چرا که هر آبی تیره از کبودی های قدیمی تغییر رنگ داده می شود، تازه آن ها به آسانی می توانند جای خود را بگیرند. پیلار به چشمانش نگاه کرد که از اشک هایشان به سوکت هایشان غرق شده بود و برای پسرش احساس آرامش می کرد. تمام بدنش یک صفحه نمایش شکسته است که از گرسنگی می ترسد: پای راستش در چمن کشیده شده بود، بینی کوچک، دو اندازه کوچک و چهره بیضی شکل طولانی بود که در زخم های خون قرمز قرار گرفته بود. همه این مکانها به عنوان بزرگترین چشم ...

مشاهده لینک اصلی
من خیلی دیر شدم که اولین حرفم را به عنوان یک کودک بیان می کنم، حتی بعدا آن کلمات را به یک جمله کامل تعریف می کرد، چون به دلیل هر گونه اصطلاح ناقص، به شکل یک سبک صحبت کردن تغییر کرد که باعث ناراحتی می شود برای شنونده که بخشی از حکم ناخوشایند را رمزگشایی می کرد، و در بعضی مواقع منحرفی را به دست آورد، من همان مشکلاتی را که مارکز پس از آن با شخصیت های خاموش خود با حوادث ناخوشایند، زبان های گنگ با عظیم ترین ذهن، قدم زدن با مرده روحیه های پرشور، در اتاق ها قفل شده و به افق با چشمان حقیقی روبرو می شوند، همه چیز را مرتب می کنند و سپس آنها را مجبور می کنند تا روند دوباره ساختن را انجام دهند، فقط برای کشتن خستگی و تلاش نامناسب برای چیزی جدید، قبل از هرگز شناخته شده نیست. یک داستان از یک خانواده را از طریق یک نشانه که داستان را پس از پنج نسل از طوفان زمان حذف می کند، می گوید. این آغاز تمدن است، جهان به دوران اختراعات و مسیرهای حرکت می کند، José © Arcadio Buendia ساکن شهر دور در غرب کالیفرنیا با همسرش Ursula و نام آن Macando، جایی که \"جهان تا به امروز بود که بسیاری از چیزهای فاقد نام ، و به منظور نشان دادن آنها لازم بود که به نقطه ای برسد. خانه ای از پرندگان که تحت نام خانوادگی و پرستیژ مطرح شده اند و از باکره هایی که بذر خود را به عنوان باند در دست بکار می برند تا زمانی که مرگ موجب درد آنها شود، شورشیان مرگ فکری و درجهان مستعمرات، بزرگان که عاشق چنین شیوه های حیواناتی و وحشیانه ای هستند که پسران هنگام تولد خوک ها را دوست دارند، از کاتولیک ها که عاشقانه نیستند، مردان را متهم به آشتی با فاحشه ها، فاحشه ها و مقدسین، سازندگان و نابودگرها، عذاب و لذت بردن از زنا و شهوت، که در آن اولین خط از یک درخت گره خورده شده است و آخرین آن توسط آنتس خورده می شود و از اینرو SOLITUDEâ € |â € |â € |. با این وجود اگر وجود ندارد تنهایی تن به تن که اعضای خانواده را از هم جدا می کنند و از خودشان ناامیدتر می شوند، داستان نمی تواند زمان آزمون را تحمل کند؛ چرا که تنوع رفتارها و بی ثمر بودن اعمالشان باعث می شود که خواننده حتی در بیشتر حوصله توصیف ماشینها و بازدیدکنندگان کولی. کالینال اورلیانو بوندیا اولین متولد که سیصد و دو جنگ دارد و شورش علیه محافظه کاران را بر عهده دارد، مردی از کلمات کوچکی است که اعمالشان در چهار نسل بعد از همتای او پخش خواهد شد. و چه کسی «کلینل اورلیانو بوئینگیا» سی و دو قیام مسلح را سازماندهی کرد و همه آنها را از دست داد. او هفده فرزند پسر را از نظر هفده زن داشت و بعد از یک شب، قبل از آنکه به سن سی و پنج سالگی رسیده بود، یکبار دیگر از بین رفته بود. او چهارده تلاش برای زندگی خود، هفتاد و سه کمین و یک گروه شلیک جان سالم به در برد. »صد سال تنهایی یک رمان است که در یک زمینه ادبی خاص نوشته شده است. سه اصطلاح مهم ادبی اغلب در بحث رمان استفاده می شود: واقع گرایی جادویی (یا جادویی)؛ intertextuality؛ و متافیزیک. دانستن چیزی در مورد هر یک از این دستگاه ها برای درک لایه های ادبی معنی در صد سال تنهایی مهم است. گارسا مارشکس زندگی می کرد تا نام مکوندو را بخشی از تاریخ مهم زمین شناسی، اگر وحشتناکی از زمین شناسی زمین دانست، اما نه به جشن 50 سالگرد شاهکار خود!

مشاهده لینک اصلی
اجازه دهید به بررسی مکالمه من با یک گفتگو با یکی از دوستانم ادامه دهم: او: چه خبر است؟ من: هیچ چیز خیلی زیاد! فقط خواندن Marquezâ € ™ s OHOS به پایان رسید! او: آه! من او را می دانم ... او کسی است که زیبایی را بی کلام می نویسد .. (بی گناه می گوید) من: شما او را دوست ندارید؟ (واضح است که در پاسخ او مخالفت شده است) او: umm بله ... نوع! من رک و پوست کنده به این واقعیت است که من بیانیه خود را به معنای واقعی کلمه در ابتدا، به عنوان کلمه مزخرف احساس یک گره غیر مجزا احساس. اما وقتی که من به آن فکر می کردم، متوجه شدم که بیانیه ای غیرمستقیم درست است. Isnâ € ™ t مزخرف همان چیزی است که نمی کند مطابقت با حس ما از واقعیت؟ آیا اصطلاح کلمه ای که شما برای اعمال خشونت کردن / چیزهایی که به «دنیای واقعی» ما وابسته نیستید، بی معنی است؟ بنابراین، هنگامی که شما در مورد آن فکر می کنید، بی معرفت چیزی است که به هوش ما طبیعی نیست / واقع گرایانه (چیزی که حس نمی کند) - به همین دلیل است که پیش زمینه به شیوه ای گسترده است. عنصر اصلی در سبک â € ~magic realismâ € ™ عنصر فوقالعادهای است که میتوان آن را صرفا به معنای «حقیقت» توصیف کرد. در حالی که دوست من به معنای بی معنی بودن، احساس، او با استفاده از چیزی â € \"زیبا است. سوال بعدی من به خود این بود: چطور می توانم چیزی بی معنی زیبا باشد؟ (به نظر می رسد مانند یک اکسیمورون مزاحم) ذهن من، وجدان پاسخ برای سوال befuddling در راه زیر پیشنهاد: یک لمس جادویی محکوم است که حتی بی معنی زیبا، که باعث می شود شما را به باور غیر واقعی، که شما را به شنا در آب های درخشان از طبیعت پرستار و معنای لمسی جادویی می تواند به طور واضح به نوشتن وابسته باشد. نوشتن متقاعد کننده از مارکز که باعث می شود یک فرد به طور کامل در یک جهان پارانورمال (بی معنی) از بین برود، این امر باعث می شود که رابطه شما با پایبندی به واقعیت به شیوه ای به صورت یکپارچه لغو شود و این بدین معنی است که طرفداران واقع گرایی می توانند به آن اعتماد کنند. â € ~ Writingâ € ™ شبیه به الماس Kohinoor در ظرافت و زیبایی آن است. درست است که اولین 100 صفحه به سختی در دسترس بود زیرا لایه شفاف واقعیتی که من را محاصره کرد، مانع از نور خیره کننده «واقع گرایانه» شد که تمام موجودیت من را حمام می داد. اما از آنجایی که شدت نور بسیار درخشان بود، لایه ای از واقعیت به آرامی حل شد تا من را به زحمت خیره کننده اش تبدیل کند. همانطور که صفحات رول شده است، من شروع به لذت بردن از شنا در آب های جدید از توهم - آب از رئالیسم جادویی. به نظر من، حساسیت به قدردانی از رمان مانند OHOS بستگی به ضخامت لایه â € ~ واقعیت ™ که شما را محاصره می کند (بسیار ذهنی) 1. افراد با یک لایه احیا کننده ای از واقعیت بیش از آنها که می تواند حل و دوباره ظهور - آنها می توانند قدردانی، لذت بردن و فکر کردن به امور خارج از واقعیت (خوانندگان انعطاف پذیر) .2. افرادی که دارای چهره ای سخت از واقعیت هستند، چیزی را پوشیده از خارج از آن می کشد - آنها کتاب را که آن را غیرمنطقی می دانند (طبیعی گرایان محکم) می اندازند. اگر ادبیات یک فروشگاه جواهرفروشی بود: یک تحلیل ذهنی از رئالیسم در مقابل واقع گرایی سحر آمیز: - از شما ممنونم که به من اجازه دادید دیوانگی دیگری بپرسید. همانطور که این رمان من را به واقعیت جادویی تبدیل می کرد، سعی کردم تفاوت های بین واقع گرایی تصویری و واقع گرایی را ترسیم کنم. پس از اینکه بیهوده تلاش می کند تا شهود را روشن کند، ذهن من تفاوت های متفاوتی را در قالب یک استعاره - جواهرات تیز نشان می دهد. ادبیات را تصور کردم که یک گردنبند beaded باشد، جایی که هر یک از مهره های آن به اعتبار شخصیت ها، اعتقادات طرح، امکان وقوع رویدادها و غیره مربوط می شود. بنابراین رمان کامل واقع گرایانه می تواند به عنوان یک گردنبند شامل دانه های یکنواخت، رنگ و شکل گرد. این بیشترین شکل \"گردنبند\" است که قابل درک است و عدالت ما را به عقلانیت ما نشان می دهد. رمان واقعی واقعیت جادویی می تواند به عنوان یک گردنبند با ناقص در نظر گرفته شود دانه های قهوه ای که از شکل بی نظیر، اندازه ی یکنواخت و رنگ های متنوع هستند. بنابراین، در حالی که یک دانه جواهر را به صورت جداگانه می گیرید، ممکن است غیرممکن باشد و غیر قابل تصور باشد که بتواند چشم انداز خود را در تبدیل شدن به یک قطعه جواهرات ببلعد بپیچد. بنابراین بسیاری از مردم از دست دادن علاقه بدون تحمل صبر برای دیدن محصول نهایی و بازگشت به عاشقان واقع گرایانه است، که یک منطقه امن است. افرادی که به اندازه کافی صبور هستند تا صبر کنند تا ناقص باشند، دانه های نامناسب به طرز شگفت انگیزی با همکاری یک متخصص صنایع دستی مطمئن می شوند که زیبا ترین گردنبند ساخته شده از دانه های بی معنی ترین موجود ذهن ما باشد. بنابراین، به طور خلاصه، بدون رانت، رئالیسم سحر و جادو به معنای دقیق و یا تحسین به عنوان بخش های فردی نیست، اما در آن â € ~entiretyâ € ™؛ ژانر واقعی واقع گرایی ممکن است به نظر بی معنی اگر از طریق ویژگی های فردی آن درک شود، چه اتفاقی می افتد وقتی که فرد به صورت نقره ای نامنظم از گردنبند بسیار زیبا نگاه می کند. کلید زیبایی آن (از گردنبند و رمان) نهفته است در تراز این نواقص در یک نظم کامل، به طرز حیرت انگیز، که بسیار ناقص ج ...

مشاهده لینک اصلی
کتاب های مرتبط با - کتاب صد سال تنهایی


 کتاب تنگه‌ی تاریک
 کتاب در باب علم
 کتاب زندگی نمایش
 کتاب تپانچه‌ای برای اشنایدر
 کتاب اسرار هاله انسانی
 کتاب دستگاه دوزخ دانته