Written in the 1960s, Truth and Method is Gadamers magnum opus. An astonishing synthesis of literary criticism, philosophy, theology, the theory of law and classical scholarship, it is undoubtedly one of the most important texts in twentieth century philosophy. Looking behind the self-consciousness of science, he discusses the tense relationship between truth and methodology. In examining the different experiences of truth, he aims to present the hermeneutic phenomenon in its fullest extent.
خرید کتاب هنر: بازی، نماد، فستیوال
جستجوی کتاب هنر: بازی، نماد، فستیوال در گودریدز
معرفی کتاب هنر: بازی، نماد، فستیوال از نگاه کاربران
گرچه گادامر آن را قبل از کار اصلی دریدا و فوکو منتشر کرد، اما این کار به عنوان بسیاری از ادعاهایی که از دو پست مدرن بزرگ و کسانی که از نظر مشابهی ادعا می کنند، بسیار متناقض است. در حالی که تحت تأثیر نیچه، فروید و هایدگر و به ویژه پس از اواخر دهه 1960، بسیاری در زمینه زبان شناسی و هرمنوتیک، و نیز بشریت به طور کلی، تمایل داشتند که به جستجوی حقایق حقیقی به نفع یک گادامر در عوض، سومین راه را به سخره می گیرد. بدون شک مهمترین ایده در کار او، مفهوم گادامر از افق افقی @ است که در آن دیدگاه نویسنده و خواننده از طریق تولید و تفسیر تلفیق می شود از متون در حالی که خواننده هرگز قادر به درک اصل اصلی نویسنده نخواهد بود (و نه، به این معنا که نویسنده بتواند متن خود را کاملا درک کند زیرا لحظه اصلی خلقت نمیتواند بازتولید شود)، با این وجود او قادر به رشد است متن به عنوان یک نتیجه از شرکت در یک تجربه، که در ابتدا متن را تولید کرد. اما این خواندن جدید از متن نه (به عنوان مدرسه سنتی، که در قرن بیستم میلادی، شاید بیشترین ادعا توسط اد هیرش) بازتولید تجربیات اصلی (و نه (به عنوان پست مدرنیست ها) غلبه خواننده بر روی متن برای ایجاد معنای آن. در عوض، تجربه جدیدی است که تجربیات نویسنده و خواننده را برای تولید چیزی که شامل برخی از هر دو است، اما نه است. این خواندن ضروری برای هر کسی که علاقه مند به سوال مطرح شده توسط هرمنوتیک، توسط هستی شناسی، و زبانشناسی در دو قرن گذشته
مشاهده لینک اصلی
هانس گرگ گادامرزTruth و Method @ باید در کنار کارهای عالی دیلتی، هوسرل و هایدگر به عنوان یک رساله در مورد هرمنوتیک، که گادامر آن را درک کرده و تفسیر درستی از آنچه درک شده است، در نظر گرفته شود. به طور معمول، هرمنوتیک به عنوان مطالعه / نظریه تفسیر تعریف می شود. دو متضاد مهم که به تجزیه و تحلیل آن کمک می کند عبارتند از: (1) رد کردن دیدگاه که فهم مناسب نیاز به از بین بردن تاثیر متون مترجمان دارد؛ (2) رد نظر این که نویسندگان قصد نوشتن متن را به آن اهمیت می دهند. در مورد نخستین نکته، او استدلال می کند که مترجم به راحتی نمی تواند از وضعیت کنونی خود فرار کند. او مفهوم افق @ را پیشرفت می کند. @ برای گادامر، افق @ است. . گستره ای از بینش که شامل همه چیزهایی است که می تواند از نقطه نظر خاص دیده شود. @ این مبنای مترجم، از جمله آن زبان شخصی است که امکاناتی را که فرد می تواند ببیند و درک کند، رفع می کند. در کلمات گادامر، آن @ است. . .این روش که در آن اندیشه به عزم و اراده محدود خود متصل است و ماهیت قانون گسترش طیف دید. کسی که افق نداشته است، مردی است که به اندازه کافی به اندازه کافی نمی بیند و از این رو بیش از ارزش هایی است که نزدیکترین او است. در مقابل، افق به معنای آن نیست که محدود به نزدیکترین چیزی باشد، بلکه بتواند از آن فراتر رود. فردی که افق دارد، اهمیت نسبی همه چیز را در این افق می داند، به عنوان نزدیک یا دور، بزرگ یا کوچک. @ برای تفسیر کلمات گذشته، گادامر می گوید: @ درست مثل یک گفتگو، زمانی که ما کشف کرده ایم دیدگاه و افق دیگر شخص، ایده هایش قابل فهم می شود، بدون اینکه ضرورت داشته باشد که او با او موافقت کند، فردی که فکر می کند از لحاظ تاریخی، معنای آنچه را که داده شده است، بدون در نظر گرفتن لزوما موافقت با آن یا دیدن خود در آن، درک می کند . @ در تفسیر متون، دو افق درگیر هستند - یکی افق مترجم و دیگری افق تاریخی خاص است که در آن او یا او در تلاش برای درک متن است. بنابراین، دو افق برای ایجاد درک متقابل دارند. افق تاریخی متن ثابت نشده است؛ نمیتواند معنایی را که برای همه زمانها و مکانها باقی میماند را نداشته باشد. در اینجا، او به قلب تحقیق هرمنوتیک موفقیت آمیز - همبستگی افق ها می رسد. او می گوید: پس افق فعلی با گذشته نمی تواند شکل بگیرد. هیچ افق منسوخی از حال حاضر وجود ندارد تا افق های تاریخی وجود داشته باشد. درک، بلکه همیشه همگرایی این افق ها است که ما تصور می کنیم که خودشان باشند. . هر رویکردی با سنت که در آگاهی تاریخی اتفاق می افتد شامل تجربه تنش بین متن و حال حاضر می شود. اما از اهداف نویسنده اصلی متن چیست؟ این امر به یکی دیگر از نقاط مهم گادامر منجر می شود، که اکنون به وضوح در ایده ی همجواری افق ها به چشم می خورد. به طور خلاصه، در تلاش برای تفسیر متن بسیار مهم نیست. هنگامی که یک متن توسط نویسنده آن ایجاد می شود، به سخنرانی تبدیل می شود، از خالق آزاد می شود و بر مبنای افق تاریخی آن، به معنای خود به خود می گیرد، به طور مداوم به عنوان شرایط تغییر می یابد. این افق متون است که با افق مترادف تعامل دارد. پس چی؟ تا جایی که @ واقعیت @ موضوع تحقیق است، درک ما از @ واقعیت @ به عنوان افق تاریخی یک ادعای خاص در مورد تغییرات واقعیت تغییر خواهد کرد. پس از آن، ما هرگز نمی توانیم به یک نتیجه گیری رضایت بخش در مورد یک واقعیت متعالی، درباره حقیقت مطلق بپردازیم. آیا نسبیت گرایی محصول نهایی تلاش است؟ هرمنوتیک در سنت گادامریه به سادگی یادداشت می کند که هیچ راهی وجود ندارد. این یکی از آثار مهم تاریخی مهم در تفسیر است. کار سختی است و چالش برانگیز است با این حال، تلاش برای یادگیری از گادامر به خوبی به ارزش آن است.
مشاهده لینک اصلی
گادامر در خط متفکرانی است که به هرمنوتیک اختصاص داده شده است، زمینه ای از تفکر که در یک زمان مورد نظر برای ساختن علم تفسیر متون است. گادامر به طور کامل علم را متضرر می کند، اما بخشش را در این سنت متذکر می شود که روش درستی در دستیابی به ارتباط با متن است. در قالب مدرن و دانشگاهی هرمنوتیک، این متون اغلب تاریخی بودند. بنابراین، مسئله اینکه چگونه میتواند خود را به جهان لزوما جهان خارج از یک وضعیت تاریخی دیگر باز کند، اولیه شد. یکی از جنبه های هرمنوتیک معاصر که در گادامر و ریکور یافت می شود، اعتقاد بر این است که متفکران پیش از این در ایده آل بودن ارتباط کامل همدلی با گذشته های تاریخی، ساده اند. همه تماس با دنیاهای جدید یک تغییر است که فهم جزئی را به ارمغان می آورد. محقق، ديدگاه جهاني خود را به سوالاتي که به متن مي آورد، به ارمغان مي آورد. متن متن وزن خود را به این گفتمان وارد می کند، زیرا تفسیر هرگز به عقب رفتن به دنیای قبلی خود، اصلاحاتی را برای تاریخ انجام نمی دهد. او شخصیت کمی متفاوت است، عناصر دنیای خود را با اظهارات اجتناب ناپذیر برخی از متن تنظیم شده است. در حقیقت، خواننده این متون، یک فرد بسیار متحرک و بی نظیر است و استدلال شده است که گادامر و رایسور، موضوعی متافیزیکی را تقریبا به طور کامل به عنوان همتایان قاره ای خود، فوکو یا لووی اشتراوس می گویند. و مانند دیگر متفکران قاره ای، متن را از صفحات چاپ شده پر کرده و به عنوان نمونه برای رسیدگی به انواع اطلاعات ورودی، جدیدی تبدیل شده است. گادامر بخش بزرگی از تصویری است که من از معامله انسان با جهان داشته ام و آن را یک شرکت بسیار لندن می دانم. این شخص بار هرگونه نفوذ گذشته را از وضعیت فرهنگی ملی خود به عضویت کلیسا به بهترین دوستش در مهد کودک می بخشد تا خود را در معرض سرماخوردگی قرار دهد. در واقع، گادامر تأکید بیش از حد بر باروری ها را نمی فهمد، زیرا در واقع، این همان تاثیراتی است که امکانات او را فراهم می کند. گادامر مایل به فراخوانی آنها از هرگونه تعصب و افکار است که او با جهان مطابقت می کند. این افق خط مقدم، بگذارید بگوییم، از جرم تاریخی است که هرگز در مجموع برابر با نمره نیست، بلکه در محدوده آزمایشی نگهداری می شود. هر برخورد با موقعیت تاریخی متفاوت، یک متن جدید، یک بحث، اختلال در خط مقدم، گاهی اوقات دقیق و گاهی اوقات با تغییرات عمده. با این حال، برخورد می تواند هرگز منجر به توافق کامل، همدردی کامل با متن یا شخصیت تاریخی شود؛ فقط بیش از حد بر خلاف وزن گذشته است. به همان اندازه مهم است که چرا این فرد در سراسر دنیا حرکت می کند، اگر از رضایت قبلی خود با جهان، به پرسش کامل گذشته، متن پاسخ دهد، سوال می کند؟ این فقدان داشتن تمام اجزای جمع شده است که باعث ایجاد سوالاتی می شود که بحث بعدی، خواندن بعدی را آغاز می کند. ما نمی توانیم جهان را با چیزی بیش از این تنظیم تدریجی انگیزه های ضرورتا متضاد روبرو کنیم و آنچه که گادامر بحث انگیز را مطرح کرده است این دیدگاه است که همه حقیقت در این مهار آزمایشی بستگی دارد. حقیقت شرایط بسیار زمانی است که از توجه دقیق به ماده در دست و حتی بیشتر از خود تحلیل است که به برخی از سطح آگاهی از پیشینی که بیشتر بر بازتاب ما تاثیر می گذارد، به دست می آید. بنابراین، متفکر گادامر یک شخص بسیار جدی است که به شخصیتی مانند رورتی، که در یک زمان مانند یک شوالیه علمی شبیه بود، ایده ای برای سرگرم کردن دیگر اعضای هیات علمی، داشت. با این حال، مانند رورتی، گادامر حتی از مورخ / دانشمند نهایی نیز مقاومت می کند که از طریق نظریه های نامعلوم گذشته از وجدان برخوردار است. همیشه تحریف، نه تنها در ورودی است که نتیجه خروجی را تعیین می کند، بلکه همچنین به عنوان نیرویی است که در وهله اول این سوال را مطرح می کند.
مشاهده لینک اصلی
Gadamers فضل و دانش در زمینه تاریخ هرمنوتیک قابل توجه است، اما یک خواننده کمتر آگاهانه مثل من اغلب می تواند خود را در یک وضعیت دشوار نیاز به تفسیر جدل با پایان نامه او را ندیده را پیدا کنید. همه این موانع توسط عمق و وضوح از نویسندگان بینش overweighted زمانی که او شروع به کشف مشکل خود را. چگونه می توانیم سنت تاریخی را درک کنیم؟ افشای تضادهای درونی تاریخی ذهنیت نسبیتی یا او نتیجه می گیرد که حلقه هرمنوتیکی، این واقعیت است که در حال حاضر سنت preshapes درک ما از سنت هیچ مانعی برای درک است، اما اصل اساسی است که باعث می شود هر درک possible.I ویژه با قدرت الهامی از غرق شد بخش نهایی که جنبه جهانی هرمنوتیک را نشان می دهد. @ بیگی که می تواند درک شود زبان است. بنابراین همه درک ما از بودن در واقع تفسیر است.
مشاهده لینک اصلی
Heideggers بودن و زمان کتاب مورد علاقه من است. موضوع اصلی این کتاب اولین کتاب فلسفی اصلی من است که تا کنون خوانده ام. اما، همانطور که من خواندن آن را داشتم، من هیچ فکری به حال این که چرا نقل قول های طولانی از Dilthy و Count Yorck در کتاب داشته ام، و من متوجه شدم که پدیده شناسی هوسرل واقعا بود، یا آنچه واقعا زیبایی شناسی و قضاوت، و یا آنچه که توسط هرمنوتیک به معنای آن بود . این کتاب پس زمینه برای این موارد و بیشتر را فراهم می کند، و من آرزو می کنم که این کتاب را قبل از خواندن هایدگر خواند. پیش از سقراط و سه بزرگ، سقراط، افلاطون و ارسطو، این داستان را در مرکز قرار می دهند. من به شدت به من کمک کرد که من همزمان در حال گوش دادن به مقدمه ای بر فلسفه یونان بودم. نویسنده تقریبا تصور می کرد خواننده Parmenides را از Heraclitus می داند و تفاوت هر کدام را بیان می کند. بنابراین، این کتاب واقعا به استفاده از آنچه Ive آموختن در جای دیگر و قرار دادن آن در عمل فوق العاده است. جهنم همین کار را با هگل و کانت انجام می دهد. او می گوید که نویسنده قطعا مانند روشنگری نیست (به دلایل معمول)، او دوست داشت رومانتیک بود، اما واقعا عاشق پست های رومانتیک (شوپنهاور، Dilthy و شمار یورک) بود. از آنجا که ایوی اخیرا علت کانتی و روح هگل را خوانده است، منطق ایدئالیستی الهیات مدرن می توانست بیشتر از آنچه که در موردش صحبت می شد پیروی کند. گادامر دانش آموز هیدگر بود و مانند همه دانش آموزان خوب که برخی از هایدگر را می برد و آن را تغییر می دهد. او در این کتاب بیانیه ای را بیان می کند که @ thing-in-istelf همانطور که هوسرل نشان داده است، چیزی جز تداوم نیست که دیدگاه های مختلف ادراکی بر روی اشیاء به یکدیگر متصل می شوند. این در واقع کاملا مخالف با هایدگر است. گادامر دوست Heidegger را دوست دارد اما او ترجیح می دهد هگل. در حقیقت او این بیانیه را بیان می کند که هدف هرمنوتیک فلسفی آن است که برای ردیابی پدیده شناسی ذهنیت هگل، تا زمانی که ما در همه مواردی که ذاتا مفاهیمی است که آن را تعیین می کند، کشف کنیم. من واقعا به این موضوع اشاره کردم که این کتاب چیست. بخشی از آن، به این دلیل است که من قبل از رسیدن به حادثه خود (حقیقت) واقعا از فرایند او (روش) عاشق شدم. @ همه درک تفسیر است زبان که می تواند درک شود، زبان @ است. جهنم با استفاده از نمونه های واقعی به خواننده گام می گذارد. به گفته وی،Judgement موارد خاصی را تحت یک جهانی قرار می دهد، چیزی را به عنوان یک قانون به رسمیت می شناسد. این پل بین درک و دلیل @ را فراهم می کند. برای رسیدن به معنای این نوع اظهارات نویسنده، خواننده را از طریق زیبایی شناسی، کانت، هگل و هوسرل در جهان می گیرد. جهنم از مثال هرمنوتیک در قانون استفاده می کند و به معنای اعمال قانون است. به این ترتیب، وقتی او یک پاورقی داشت که اساسا گفته بود، شما ممکن است بدانید که چرا من این را به شما می گویم، اما شما را برای درک اینکه چگونه متن (و کلمه صحبت شده) واقعا کار می کند، @ انجام دهید. در ابتدا متوجه نشدم که چرا او درباره هنر، زیبایی شناسی و بازی صحبت کرد و چرا برای کودکان بازی کرد و سپس برای بازیگران مناسب بود (تقلید و نمایندگی، نشانه ها و نمادها). اما، در آن زمان در این کتاب، من شروع به فهمیدم که او باید پس زمینه را قبل از اینکه بتواند به پیش زمینه بپیوندد، ایجاد کند. پیش زمینه ی یک کلمه بسیار مهم برای او است، تمام زبان (متن، همه ی هرمنوتیک ها از جمله گفتگو) نیاز به زمینه، سنت و فرهنگ دارد (در حال حاضر شما می فهمید چرا او روش Enlightenment را دوست ندارد). کتاب را خیلی دوست دارم آیا نویسنده خوب است (یا مترجم خوب است؟) من واقعا آن را برای هر کسی توصیه می کنم. غیر قابل نفوذ بودن آن مانند هگل، کانت و هایدگر می تواند باشد. هر پاراگراف (یا جمله) حساس است. در حقیقت، آنچه که در کتاب اتفاق می افتد، این است که جزء قطعه ای از کل نیست (به عنوان مثال کلمات در جملات) ما درک می کنیم و نه کل ما آن را درک می کنیم، اما هر دو قبل از اینکه بتوانیم هر کدام را درک کنیم.
مشاهده لینک اصلی
کتاب های مرتبط با - کتاب هنر: بازی، نماد، فستیوال
خرید کتاب هنر: بازی، نماد، فستیوال
جستجوی کتاب هنر: بازی، نماد، فستیوال در گودریدز
مشاهده لینک اصلی
هانس گرگ گادامرزTruth و Method @ باید در کنار کارهای عالی دیلتی، هوسرل و هایدگر به عنوان یک رساله در مورد هرمنوتیک، که گادامر آن را درک کرده و تفسیر درستی از آنچه درک شده است، در نظر گرفته شود. به طور معمول، هرمنوتیک به عنوان مطالعه / نظریه تفسیر تعریف می شود. دو متضاد مهم که به تجزیه و تحلیل آن کمک می کند عبارتند از: (1) رد کردن دیدگاه که فهم مناسب نیاز به از بین بردن تاثیر متون مترجمان دارد؛ (2) رد نظر این که نویسندگان قصد نوشتن متن را به آن اهمیت می دهند. در مورد نخستین نکته، او استدلال می کند که مترجم به راحتی نمی تواند از وضعیت کنونی خود فرار کند. او مفهوم افق @ را پیشرفت می کند. @ برای گادامر، افق @ است. . گستره ای از بینش که شامل همه چیزهایی است که می تواند از نقطه نظر خاص دیده شود. @ این مبنای مترجم، از جمله آن زبان شخصی است که امکاناتی را که فرد می تواند ببیند و درک کند، رفع می کند. در کلمات گادامر، آن @ است. . .این روش که در آن اندیشه به عزم و اراده محدود خود متصل است و ماهیت قانون گسترش طیف دید. کسی که افق نداشته است، مردی است که به اندازه کافی به اندازه کافی نمی بیند و از این رو بیش از ارزش هایی است که نزدیکترین او است. در مقابل، افق به معنای آن نیست که محدود به نزدیکترین چیزی باشد، بلکه بتواند از آن فراتر رود. فردی که افق دارد، اهمیت نسبی همه چیز را در این افق می داند، به عنوان نزدیک یا دور، بزرگ یا کوچک. @ برای تفسیر کلمات گذشته، گادامر می گوید: @ درست مثل یک گفتگو، زمانی که ما کشف کرده ایم دیدگاه و افق دیگر شخص، ایده هایش قابل فهم می شود، بدون اینکه ضرورت داشته باشد که او با او موافقت کند، فردی که فکر می کند از لحاظ تاریخی، معنای آنچه را که داده شده است، بدون در نظر گرفتن لزوما موافقت با آن یا دیدن خود در آن، درک می کند . @ در تفسیر متون، دو افق درگیر هستند - یکی افق مترجم و دیگری افق تاریخی خاص است که در آن او یا او در تلاش برای درک متن است. بنابراین، دو افق برای ایجاد درک متقابل دارند. افق تاریخی متن ثابت نشده است؛ نمیتواند معنایی را که برای همه زمانها و مکانها باقی میماند را نداشته باشد. در اینجا، او به قلب تحقیق هرمنوتیک موفقیت آمیز - همبستگی افق ها می رسد. او می گوید: پس افق فعلی با گذشته نمی تواند شکل بگیرد. هیچ افق منسوخی از حال حاضر وجود ندارد تا افق های تاریخی وجود داشته باشد. درک، بلکه همیشه همگرایی این افق ها است که ما تصور می کنیم که خودشان باشند. . هر رویکردی با سنت که در آگاهی تاریخی اتفاق می افتد شامل تجربه تنش بین متن و حال حاضر می شود. اما از اهداف نویسنده اصلی متن چیست؟ این امر به یکی دیگر از نقاط مهم گادامر منجر می شود، که اکنون به وضوح در ایده ی همجواری افق ها به چشم می خورد. به طور خلاصه، در تلاش برای تفسیر متن بسیار مهم نیست. هنگامی که یک متن توسط نویسنده آن ایجاد می شود، به سخنرانی تبدیل می شود، از خالق آزاد می شود و بر مبنای افق تاریخی آن، به معنای خود به خود می گیرد، به طور مداوم به عنوان شرایط تغییر می یابد. این افق متون است که با افق مترادف تعامل دارد. پس چی؟ تا جایی که @ واقعیت @ موضوع تحقیق است، درک ما از @ واقعیت @ به عنوان افق تاریخی یک ادعای خاص در مورد تغییرات واقعیت تغییر خواهد کرد. پس از آن، ما هرگز نمی توانیم به یک نتیجه گیری رضایت بخش در مورد یک واقعیت متعالی، درباره حقیقت مطلق بپردازیم. آیا نسبیت گرایی محصول نهایی تلاش است؟ هرمنوتیک در سنت گادامریه به سادگی یادداشت می کند که هیچ راهی وجود ندارد. این یکی از آثار مهم تاریخی مهم در تفسیر است. کار سختی است و چالش برانگیز است با این حال، تلاش برای یادگیری از گادامر به خوبی به ارزش آن است.
مشاهده لینک اصلی
گادامر در خط متفکرانی است که به هرمنوتیک اختصاص داده شده است، زمینه ای از تفکر که در یک زمان مورد نظر برای ساختن علم تفسیر متون است. گادامر به طور کامل علم را متضرر می کند، اما بخشش را در این سنت متذکر می شود که روش درستی در دستیابی به ارتباط با متن است. در قالب مدرن و دانشگاهی هرمنوتیک، این متون اغلب تاریخی بودند. بنابراین، مسئله اینکه چگونه میتواند خود را به جهان لزوما جهان خارج از یک وضعیت تاریخی دیگر باز کند، اولیه شد. یکی از جنبه های هرمنوتیک معاصر که در گادامر و ریکور یافت می شود، اعتقاد بر این است که متفکران پیش از این در ایده آل بودن ارتباط کامل همدلی با گذشته های تاریخی، ساده اند. همه تماس با دنیاهای جدید یک تغییر است که فهم جزئی را به ارمغان می آورد. محقق، ديدگاه جهاني خود را به سوالاتي که به متن مي آورد، به ارمغان مي آورد. متن متن وزن خود را به این گفتمان وارد می کند، زیرا تفسیر هرگز به عقب رفتن به دنیای قبلی خود، اصلاحاتی را برای تاریخ انجام نمی دهد. او شخصیت کمی متفاوت است، عناصر دنیای خود را با اظهارات اجتناب ناپذیر برخی از متن تنظیم شده است. در حقیقت، خواننده این متون، یک فرد بسیار متحرک و بی نظیر است و استدلال شده است که گادامر و رایسور، موضوعی متافیزیکی را تقریبا به طور کامل به عنوان همتایان قاره ای خود، فوکو یا لووی اشتراوس می گویند. و مانند دیگر متفکران قاره ای، متن را از صفحات چاپ شده پر کرده و به عنوان نمونه برای رسیدگی به انواع اطلاعات ورودی، جدیدی تبدیل شده است. گادامر بخش بزرگی از تصویری است که من از معامله انسان با جهان داشته ام و آن را یک شرکت بسیار لندن می دانم. این شخص بار هرگونه نفوذ گذشته را از وضعیت فرهنگی ملی خود به عضویت کلیسا به بهترین دوستش در مهد کودک می بخشد تا خود را در معرض سرماخوردگی قرار دهد. در واقع، گادامر تأکید بیش از حد بر باروری ها را نمی فهمد، زیرا در واقع، این همان تاثیراتی است که امکانات او را فراهم می کند. گادامر مایل به فراخوانی آنها از هرگونه تعصب و افکار است که او با جهان مطابقت می کند. این افق خط مقدم، بگذارید بگوییم، از جرم تاریخی است که هرگز در مجموع برابر با نمره نیست، بلکه در محدوده آزمایشی نگهداری می شود. هر برخورد با موقعیت تاریخی متفاوت، یک متن جدید، یک بحث، اختلال در خط مقدم، گاهی اوقات دقیق و گاهی اوقات با تغییرات عمده. با این حال، برخورد می تواند هرگز منجر به توافق کامل، همدردی کامل با متن یا شخصیت تاریخی شود؛ فقط بیش از حد بر خلاف وزن گذشته است. به همان اندازه مهم است که چرا این فرد در سراسر دنیا حرکت می کند، اگر از رضایت قبلی خود با جهان، به پرسش کامل گذشته، متن پاسخ دهد، سوال می کند؟ این فقدان داشتن تمام اجزای جمع شده است که باعث ایجاد سوالاتی می شود که بحث بعدی، خواندن بعدی را آغاز می کند. ما نمی توانیم جهان را با چیزی بیش از این تنظیم تدریجی انگیزه های ضرورتا متضاد روبرو کنیم و آنچه که گادامر بحث انگیز را مطرح کرده است این دیدگاه است که همه حقیقت در این مهار آزمایشی بستگی دارد. حقیقت شرایط بسیار زمانی است که از توجه دقیق به ماده در دست و حتی بیشتر از خود تحلیل است که به برخی از سطح آگاهی از پیشینی که بیشتر بر بازتاب ما تاثیر می گذارد، به دست می آید. بنابراین، متفکر گادامر یک شخص بسیار جدی است که به شخصیتی مانند رورتی، که در یک زمان مانند یک شوالیه علمی شبیه بود، ایده ای برای سرگرم کردن دیگر اعضای هیات علمی، داشت. با این حال، مانند رورتی، گادامر حتی از مورخ / دانشمند نهایی نیز مقاومت می کند که از طریق نظریه های نامعلوم گذشته از وجدان برخوردار است. همیشه تحریف، نه تنها در ورودی است که نتیجه خروجی را تعیین می کند، بلکه همچنین به عنوان نیرویی است که در وهله اول این سوال را مطرح می کند.
مشاهده لینک اصلی
Gadamers فضل و دانش در زمینه تاریخ هرمنوتیک قابل توجه است، اما یک خواننده کمتر آگاهانه مثل من اغلب می تواند خود را در یک وضعیت دشوار نیاز به تفسیر جدل با پایان نامه او را ندیده را پیدا کنید. همه این موانع توسط عمق و وضوح از نویسندگان بینش overweighted زمانی که او شروع به کشف مشکل خود را. چگونه می توانیم سنت تاریخی را درک کنیم؟ افشای تضادهای درونی تاریخی ذهنیت نسبیتی یا او نتیجه می گیرد که حلقه هرمنوتیکی، این واقعیت است که در حال حاضر سنت preshapes درک ما از سنت هیچ مانعی برای درک است، اما اصل اساسی است که باعث می شود هر درک possible.I ویژه با قدرت الهامی از غرق شد بخش نهایی که جنبه جهانی هرمنوتیک را نشان می دهد. @ بیگی که می تواند درک شود زبان است. بنابراین همه درک ما از بودن در واقع تفسیر است.
مشاهده لینک اصلی
Heideggers بودن و زمان کتاب مورد علاقه من است. موضوع اصلی این کتاب اولین کتاب فلسفی اصلی من است که تا کنون خوانده ام. اما، همانطور که من خواندن آن را داشتم، من هیچ فکری به حال این که چرا نقل قول های طولانی از Dilthy و Count Yorck در کتاب داشته ام، و من متوجه شدم که پدیده شناسی هوسرل واقعا بود، یا آنچه واقعا زیبایی شناسی و قضاوت، و یا آنچه که توسط هرمنوتیک به معنای آن بود . این کتاب پس زمینه برای این موارد و بیشتر را فراهم می کند، و من آرزو می کنم که این کتاب را قبل از خواندن هایدگر خواند. پیش از سقراط و سه بزرگ، سقراط، افلاطون و ارسطو، این داستان را در مرکز قرار می دهند. من به شدت به من کمک کرد که من همزمان در حال گوش دادن به مقدمه ای بر فلسفه یونان بودم. نویسنده تقریبا تصور می کرد خواننده Parmenides را از Heraclitus می داند و تفاوت هر کدام را بیان می کند. بنابراین، این کتاب واقعا به استفاده از آنچه Ive آموختن در جای دیگر و قرار دادن آن در عمل فوق العاده است. جهنم همین کار را با هگل و کانت انجام می دهد. او می گوید که نویسنده قطعا مانند روشنگری نیست (به دلایل معمول)، او دوست داشت رومانتیک بود، اما واقعا عاشق پست های رومانتیک (شوپنهاور، Dilthy و شمار یورک) بود. از آنجا که ایوی اخیرا علت کانتی و روح هگل را خوانده است، منطق ایدئالیستی الهیات مدرن می توانست بیشتر از آنچه که در موردش صحبت می شد پیروی کند. گادامر دانش آموز هیدگر بود و مانند همه دانش آموزان خوب که برخی از هایدگر را می برد و آن را تغییر می دهد. او در این کتاب بیانیه ای را بیان می کند که @ thing-in-istelf همانطور که هوسرل نشان داده است، چیزی جز تداوم نیست که دیدگاه های مختلف ادراکی بر روی اشیاء به یکدیگر متصل می شوند. این در واقع کاملا مخالف با هایدگر است. گادامر دوست Heidegger را دوست دارد اما او ترجیح می دهد هگل. در حقیقت او این بیانیه را بیان می کند که هدف هرمنوتیک فلسفی آن است که برای ردیابی پدیده شناسی ذهنیت هگل، تا زمانی که ما در همه مواردی که ذاتا مفاهیمی است که آن را تعیین می کند، کشف کنیم. من واقعا به این موضوع اشاره کردم که این کتاب چیست. بخشی از آن، به این دلیل است که من قبل از رسیدن به حادثه خود (حقیقت) واقعا از فرایند او (روش) عاشق شدم. @ همه درک تفسیر است زبان که می تواند درک شود، زبان @ است. جهنم با استفاده از نمونه های واقعی به خواننده گام می گذارد. به گفته وی،Judgement موارد خاصی را تحت یک جهانی قرار می دهد، چیزی را به عنوان یک قانون به رسمیت می شناسد. این پل بین درک و دلیل @ را فراهم می کند. برای رسیدن به معنای این نوع اظهارات نویسنده، خواننده را از طریق زیبایی شناسی، کانت، هگل و هوسرل در جهان می گیرد. جهنم از مثال هرمنوتیک در قانون استفاده می کند و به معنای اعمال قانون است. به این ترتیب، وقتی او یک پاورقی داشت که اساسا گفته بود، شما ممکن است بدانید که چرا من این را به شما می گویم، اما شما را برای درک اینکه چگونه متن (و کلمه صحبت شده) واقعا کار می کند، @ انجام دهید. در ابتدا متوجه نشدم که چرا او درباره هنر، زیبایی شناسی و بازی صحبت کرد و چرا برای کودکان بازی کرد و سپس برای بازیگران مناسب بود (تقلید و نمایندگی، نشانه ها و نمادها). اما، در آن زمان در این کتاب، من شروع به فهمیدم که او باید پس زمینه را قبل از اینکه بتواند به پیش زمینه بپیوندد، ایجاد کند. پیش زمینه ی یک کلمه بسیار مهم برای او است، تمام زبان (متن، همه ی هرمنوتیک ها از جمله گفتگو) نیاز به زمینه، سنت و فرهنگ دارد (در حال حاضر شما می فهمید چرا او روش Enlightenment را دوست ندارد). کتاب را خیلی دوست دارم آیا نویسنده خوب است (یا مترجم خوب است؟) من واقعا آن را برای هر کسی توصیه می کنم. غیر قابل نفوذ بودن آن مانند هگل، کانت و هایدگر می تواند باشد. هر پاراگراف (یا جمله) حساس است. در حقیقت، آنچه که در کتاب اتفاق می افتد، این است که جزء قطعه ای از کل نیست (به عنوان مثال کلمات در جملات) ما درک می کنیم و نه کل ما آن را درک می کنیم، اما هر دو قبل از اینکه بتوانیم هر کدام را درک کنیم.
مشاهده لینک اصلی